آمدی و کویر خندان شد
شهر خشکیده شهر باران شد
آمدی و فرشته ها گفتند
باز هم خوش به حال ایران شد
***
آمدی و غبار چادرتان
توتیا شد به چشم مردم شهر
اثر گرد و خاک مقدم توست
اگر این شهر، شهر ایمان شد
***
خسته از راه و غربت و دوری
آمدی تا کمی نفس بکشی
جسم تو ماند بین مردم قم
و دلت راهی خراسان شد
***
آمدی و تمام مردم شهر
دسته دسته شکوفه آوردند
بس که گل ریختند روی سرت
شهر تبدیل به گلستان شد
***
رخصت روضه می دهی بانو..؟!
چند بیتی بگویم از غمتان
گفتم از بی کسی و مهجوری
حال و روز شما پریشان شد
***
خواهری روی ناقه ای عریان
و نگاهش به قاری قرآن
جای تکریم و احترام آن جا
بوسه ی سنگ سهم قرآن شد...
***
زینب و مجلس حرامی ها
زینب و طعنه های شامی ها
در هجوم نگاه های حریص
یک حرم، پشت عمه پنهان شد...
***
دست بر سینه کنج صحن عتیق
می دهم یک سلام محضرتان
باز مثل همیشه پیش شما
دردهایم نگفته درمان شد....
... پنجره ای برای درد دل...ما را در سایت ... پنجره ای برای درد دل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 27